محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
44
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
كونگ بزرگتر بود و مذهب او نيز نوعى اعتزال و عبارت از آن بود كه خود و پيروانش را از مفاسد نجات دهد . كونفوسيوس ، فيلسوف جوان - كه معتقد بود اساس اصول اخلاقى جنبههاى سازنده و نيز سود رساندن به مردم است نه جنبههاى منفى و به معنى كنارهگيرى - يك بار او با فيلسوف كهنسال لوتس كه به چيزى جز كنارهگيرى سلبى اعتقاد نداشت برخورد كرد و با يكديگر به گفتگو پرداختند . كهنسال به جوان گفت : « خير و سعادت در تلاش براى اصلاح جامعهء فاسد از طريق در آميختن با مردم نيست ؛ چرا كه ، در آميختن فرد با جامعه او را فاسد مىكند . بلكه تمامى خير و سعادت ، در زهد ، قناعت ، كنارهگيرى و مسامحه با مردم و مقابله با بدى به وسيلهء خوبى يعنى عفو است » . امّا جوان به كهنسال گفت : « اگر وظيفهء هر يك از افراد ملّت آن است كه در غارى به كنارى نشيند پس چه كسى در شهرها مىماند و آبادش مىكند ، در مزارع مىماند و به كشت و زرع مىپردازد ، در صنايع به كار مشغول مىشود و در آن مهارت مىيابد ، چه كسى زاد و ولد و كار و كوشش مىكند تا زمين همچنان براى آدميزادگان آباد بماند ؟ اگر گوشهگيرى وظيفهء همگان نباشد و كناره گزيدن تنها به حكيمان و فاضلان محدود شود ، باز چه كسى انسانها را تأديب و تربيت مىكند ؟ يا آنكه مردم همچنان سرگردان و حيران بىهيچ هدايتگر و راهنمايى رها مىشوند ؟ ! » . عقايد كهن چين به هر حال ، آراء كونگفوتس از هر اندازه صحّت و حكمت برخوردار باشد ، به عقايدى نامقبول در آميخته است . به عنوان مثال ، او به چند خدا و نيز به اين عقيده داشت كه آسمان با زمين در ارتباط است و اگر انسان به صلاح آيد ، هستى نيز صلاح مىيابد و به فساد و تباهى انسان ، هستى نيز فاسد و تباه مىشود .